خدا

دانشجویی به استادش گفت:

استاد اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم و تا وقتی خدا را نبینم ان را عبادت نمی کنم.

استاد به انتهای کلاس رفت و به ان دانشجو گفت : ایا مرا می بینی؟

دانشجو پاسخ داد : نه استاد ! وقتی پشت من به شما باشد مسلما شما را نمی بینم.

استاد کنار او رفت و نگاهی به او کرد و گفت : تا وقتی به خدا پشت کرده باشی او را نخواهی دید !

پیمانی را که در طوفان با خدایت بستی؛

در آرامش فراموش مکن!

مرد باش

مرد باش
زمین به مرد بودنت نیاز داره ....
مرد باش . مردونه حرف بزن . مردونه بخند . مردونه عشق بورز ...
مردونه گریه کن ، مردونه ببخش ....
مرد باش ، نه فقط باجسمت ، بانگاهت ، با احساست ، با آغوشت ... مردباش و هیچوقت نامردی نکن
مخصوصا برای کسی که به مردونگیت تکیه کرده و باورت کرده مرد باش ..

من زنم

  من زنم و به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو سهم میبرد!!!

 

  درد آور است که من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی!!!

 

   قوس های بدنم بیشتر از افکارم به چشمهایت می آیند!

 

  تاسف بار است که باید لباسهایم را به میزان ایمان تو تنظیم کنم.

خــــدا ...!

از بچگی بهمون میگفتن از کسی نتـرس، فقـــط از خــــدا بتـرس

در حالــی که باید می گفتن از همـــه بترس، به جــــــز خــــدا ...!

یک‏جایی از زندگی

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمیاونی که زود میرنجه زود میره، زود هم برمیگرده. ولی اونی که دیر میرنجه دیر میره،

 اما دیگه برنمیگرده ...به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
رنج را نباید امتداد داد باید مثل یک چاقو که چیزها را می‏بره و از میانشون می‏گذره

از بعضی آدم‏ها بگذری و برای همیشه قائله رنج آور را تمام کنی.به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان اینه که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌ب

اشه نه شعور لازم برای خاموش ماندن.به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
مهم نیست که چه اندازه می بخشیم بلکه مهم اینه که در بخشایش ما چه مقدار

عشق وجود داره.به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
شاید کسی که روزی با تو خندیده رو از یاد ببری، اما هرگز اونی رو که با تو اشک

ریخته، فراموش نکنی.به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
توانایی عشق ورزیدن؛ بزرگ‌ترین هنر دنیاست.
به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
از درد های کوچیکه که آدم می ناله؛ ولی وقتی ضربه سهمگین باشه،

لال می شه.به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
اگر بتونی دیگری را همونطور كه هست بپذیری و هنوز عاشقش باشی؛ عشق تو

 کاملا واقعیه.به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
همیشه وقتی گریه می کنی اونی که آرومت میکنه دوستت داره اما اونی که با تو

گریه میکنه عاشقته.به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
كسی كه دوستت داره، همش نگرانته. به خاطر همین بیشتر از اینكه بگه دوستت

دارم میگه مواظب خودت باش.و بالاخره خواهی فهمید که :همیشه یک ذره حقیقت پشت هر"فقط یه شوخی بود" هست.
یک کم کنجکاوی پشت "
همین طوری پرسیدم"هست.
قدری احساسات پشت "
به من چه اصلا" هست.
مقداری خرد پشت "
چه میدونم" هست.
و اندکی درد پشت "
اشکالی نداره" هست.

 

good

 
  * خدایا گفتم ندارم ودانستم که نداشتن برایم بهتر بود

  شکرت به خاطر چیز هایی که دارم و ندارم که تویی دار وندارم*