من اگر برخیزم



من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمی خیزند
من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی
چه کسی برخیزد ؟
دشت ها نام تو را می گویند
کوه ها شعر مرا می خوانند
کوه باید شد و ماند
رود باید شد و رفت
دشت باید شد و خواند
در من این جلوه ی اندوه ز چیست ؟
در تو این قصه ی پرهیز که چه ؟
در من این شعله ی عصیان نیاز
در تو دمسردی پاییز که چه ؟
حرف را باید زد
درد را باید گفت
من چه می گویم ، آه
با تو اکنون چه فراموشی ها
با من اکنون چه نشست ها ، خاموشی است
تو مپندار که خاموشی من
هست برهان فراموشی من
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمی خیزند
و چه خواهد شد آن

خدایا شکرت

مرا از صابرین قرار ده

خدایا داده هایت را شکر که نعمت بود و نداده هایت را شکر که حکمت

حکمتی برای آزمایش میزان ایمان من

خدایا شرمنده......


تقدیر........

به راستی که تقدیر چه قاضی بی عدالتی است که همیشه صلاح می داند بعضی ها با گذشته هایشان زندگی کنند و بعضی را به اینده ای که هرگز نمی رسد، دلخوش می کند......


و من هرچه نگاه می کنم، گذشته ها زیباترند........

که فاصله اش را هیچ برگشتنی پُر نمی کند ...

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است،

که مجبوری آخرش را با جدائی

به سرانجام رسانی .

زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست


کاش قدری پیش از این یا بعد از این میزیستم




این اشک ها بدون بهانه سرازیر می شوند

مثل تو که بی بهانه رفتی

اشک هایم خبر از آمدنشان نمی دهند

تو هم خبر از رفتنت ندادی



فقط همین....!

همیشه وقتی دنبال چیزی میگردی


اول مطمئن شو کجا رو باید بگردی

بعدش شروع کن به گشتن

دنبال دلیل شکوندن دل من تو جیبت نباش

من هیچوقت با جیب خالیت مشکل نداشتم

هیچوقت

دوستت دارم
تکیه کلام تو بود . . .
من بی جهت به آن تکیه داده بودم…!!!

از رفتن های ناگهانی ...

مسلما برگشت متولد می شود ...




بترس ...

از قدم قدم دور شدنم...




که فاصله اش را هیچ برگشتنی پُر نمی کند ...